حــــریر سبـز خـیال

www.harir-sabz-khial.com

۱۳۸۹ آذر ۳۰, سه‌شنبه

توپ

زرگامون میگفتن
بچه بودن میخوندن،
یک  توپ دارن قل قلیه
سرخ  و سفید و آبیه،
اما همش خیالیه
توپ مگه قل قلی میشه؟
سرخ یا سفید، آبی میشه؟
توپ ها حالا لوله دارن
سیاهن و رنگ ندارن
توپ اگه سرخ آتیشه
آبی باشه توپ نمی‌شه
خلاصه اینجور بازیها با این توپ های ناقلا
یک  عمر که کهنه شده،
بابام  میگفت که این توپو؛  آره ندا همین توپو
بزنی‌ زمین هوا  میره نمیدونی‌ تا کجا میره،
بابام که توپ نداشته
مشقاشو خوب نوشته .......
اما حالا توایرون
تو شهر ما مریوون
هر جا تو یک توپ میبینی‌
بجای ٔگل توپ میچینی
خاک خیابون شده توپ
قطره و بارون شده توپ
خلاصه توپ فراوونه
بابا هم   اینو میدونه
عید کیه؟ عیدی چیه؟ دنیا ببین دست کیه
شعرها حالا جور دیگن،
حرفا یک چیز دیگه میگن
 تفنگ دارم لوله داره، هزار و یک خونه داره
تو هر خونه فشنگ دارم،  توپ دارم تفنگ دارم
توپک من میره هوا
نمیدونم  تا بکجا
توپک من میره به جنگ،
دوست شده با یک تفنگ
هی‌ میزنم میره هوا، اما نپرس تا به کجا.
بزار هنوز خیال کنم رفته همون بالا بالا ها
ندا

هیچ نظری موجود نیست: