خنده داره بخدا
.......
بچه تر که بودیم
همش منتظر بودی از کوچه تون ردّ بشم
شاید از لای روسریم یه تار موم رو ببینی
فکر کنم بزرگ شدی
راه دل شکستنرو بلد شدی
چون دارم لخت و برهنه از کنارت ردّ میشم
تو منو نمیبینی
آخ نه تو صدام کردی
چی شده من عاشق رو دیدی؟
انگشت رو لبم گذاشتی
تو گوشم زمزمه کردی
آخ ندا
اون کلاغ رو ببین داره صابون میبره
.
.
.
خوش به حال کلاغه
December 7/ 2010 ندا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر