خسته ام؛
خسته تر از هر چه که اندیشه کنی
مثل یک ساقهٔ نیلوفر خیس که دگر خسته شده از نَمِ آب،
مثل یک قاصدک پیر و سپید که درونش همه میل است به خواب
تن من محتاج است به تو ای نور بتاب
تو بتاب ای خورشید؛ ای سرا پا همه گرم،
مثل یک جنگل آکنده ز سبز، که ندیده است بجز سبزی خویش
دل من در هوس دیدن رنگی دگر است.
مثل یک نای, دهان بسته؛ پر از ضَجه و جیغ
هوس یک فریاد؛ از نِیَم میجوشد
دل من طوفانیست
تو بیا تازه بکن ذهن مرا؛ من ز هر خسته که گوئی بخدا خسته ترم
تن من محتاج است به تو ای مهر بیا ؛ تو بتاب
تو بتاب ای خورشید؛ ای سرا پا همه گرم
من ز هر خسته که اندیشه کنی، بخدا خسته ترم
Neda,
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر