ای نگارم گو تو امشب به کدام بالینی؟
محرم عشق که ای؟ یار کدام مِسکینی؟
ناز چشم تو شده شعبده در کار سمأ
کوکبا؛ شمع شب افروز کدام غمگینی؟
نکند منِع کسی؛ عاشق آشفته به می
که ز زیبائی خود، خود سبب نفرینی
چکنم یار که در بند کشی جان مرا
خسته در دام توام ، حیف.. که بد آیینی
گر خیالم به بهشتت برسد میبینم
که در آن فصل؛ نمایان مَهِ فروردینی
در هوای تن تو، جان چه عذابی دارد
بی خبر زانکه که چُنان ماه غباراگینی
جام هستی می ناب از لب لعل تو گرفت
تو وصالی و چنان شهدِ نِگه شیرینی
ای “ندا ” با غم هجرش بکناری بنشین
باغبانی و نشاید که ترا گُل چینی
Neda
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر