حــــریر سبـز خـیال

www.harir-sabz-khial.com

۱۳۸۹ آذر ۳۰, سه‌شنبه

هستی‌ مرد بزرگ ؟

پیش از اینها میشد
با تو از زمزمه باد نوشت،
دست در دست تو از کوچهٔ و پس کوچه گذشت
و به راهی‌ افتاد
که به جائی نرسد.
میشد از پنجره باز اتاق
یاسمن ها را دید
میشد از بوی خوش یاس سپید
می‌ نخورده مست شد
با تو
ای جان  ز جان شیرینم
میشد آرام در بطن سکوت،
چشم در چشم تو دوخت
بی‌ کلام صحبت کرد
با تو میشد ای دوست
میشد از سایه گریخت
و به امید بهار از زمستان گذشت
با تو ای لطف و صفا،  مرد بزرگ
میشود ساعتها،  
روزها ،  
و سالها را به هم دوخت و دگر پیر نشد.
هستی‌ مرد بزرگ ؟
Neda


هیچ نظری موجود نیست: