همسایه ام به شیشه اش چسب میزند
“ضربدر”
میشنوم
صدای دلخراش ناله هایش را.
بار دیگر،
آسمان آبی شهرم
بجای بوی خوب نم نم باران
برایم بوی گوگرد مزخرف را
بسته بندی کرده و
بر بام خانه ام انداخت
دوباره دود
باز آتش
دوباره
خون
باز هم درد....
و اینبارمن به سینهام چسب میزنم
“ضربدر”
تأ تکه هایش
شیشه همسایه را
نشکند
وقتی که من
صدای او را میشنوم
که
مینالد
ای وای باز هم خون , باز هم اتش
ندا کرج ۱۹۸۴
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر