حــــریر سبـز خـیال

www.harir-sabz-khial.com

۱۳۸۹ دی ۱, چهارشنبه

نفس ها تو بشمرم

شنیدم  تنهأی،
غمگینی،
غصه  داری تو عزیز؟
مگه پروانه بی‌ شرم و حیا
روی برگت
 داره جون میده بازم؟
مگه باز
دست بی‌ رحم کسی‌
زیر پاتو خالی‌ کرد،
 برگ سبز تورو برد؟
تنت از خارو خس دور و برت رنجیده؟
 آخه تو گفته بودی
 بعد از من
تو شبهات بجای  من
پیچک سبز و لطیف
به تنت میپیچه  
بوسه از یاسمن و نیلوفر میدزدی
دیگه عاشق شدی
 و
همچی‌ قشنگ تر از عشق منه

............
آسمون  آبی‌ تره
خورشید ش گرمتره  
پس چرا غمگینی؟
از اون هم خسته شدی؟
اونم از عشق زیادی حرف میزد؟
موهاتو شونه میکرد؟
گونه های خیست  رو پاک میکرد؟
هی‌ برات شعر میگفت؟
سرشو میذاشت روسینه ات ؟
نفساتو میشمرد؟
سر تکون نده بگو،
بگو که هیچکی واست من نمیشه
دلت از دست خودت میگیره؟
غصه داری تو عزیز؟

بزار یک بار دیگه

سرمو روی سینه ات بذارم

نفس ها تو بشمرم

نفس ها تو بشمرم.............

ندا دسامبر ۲۰۱۰/۱۳



هیچ نظری موجود نیست: