حــــریر سبـز خـیال

www.harir-sabz-khial.com

۱۳۸۹ آذر ۳۰, سه‌شنبه

زنجیر گسخته‌ها

دیدی چه شد آخر؟
پنجره را بستند
قفل به درهامان زدند
و ما
کنج این خانه نشستیم و تماشاگر ویرانی‌های برون شدیم.
نسترن باغ را شکستند
یاسمن‌هارا از گیس آویختند
می‌دانم که یادت هست نرگس کنج دیوارمان را
چشمانش را دراوردند
که چرا بس نگران است.
زیر چکمه‌های نامردی،
وجب وجب چمن‌هایمان را له‌ کردند

دیدی چه شد آخر؟
آنچه ازان ما بود
دلمان به ا‌ن خوش بود
از ما گرفتند
و
مارا کنج این ویرانه نشاندند
در غربت.
به یاد باغ
به یاد نسترن،
به یاد یاسمن
به یاد نرگس نگرانم
با دستی‌ لرزان
روی بخار شیشه
نقشی‌ می‌کشم از خانه و باغ
حال ترسم از این است،
که کی‌ زنجیر گسخته‌ها باز میگرددند
و این شیشه هم شکسته میشود.
دیدی چه شد؟

Neda

هیچ نظری موجود نیست: