میشود ساعتها
پشت این پنجرهٔ بسته نشست. هیچ نگفت.
میشود دقیقه ها،
گوشه دنج این اتاق، مُردن ثانیه هارا نِگریست.
میشود هیچ نگفت، هیچ نکرد. میشود در پوچی، مُنکر بود و نبود باشی و بس.
اما؛
حیف این عمر که اینگونه به بطلان برود.
دست بزانو بفشار، قدمی را بردار.
پشت این پنجره یه بسته و سرد.
یک نفر هست هنوز، که برای دل تو میسُراید ز عشق.
های هیات ولی، کو گوش شنوا.
Neda December 6/2010
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر