فصل سردیست، وطن
غنچهٔ لاله فراوان اما،
پیش از لاله شدن
میمیرند،
دیدهها میگریند
دستها میلرزند
و
قدمها همه سُست
در تعیین مسیر
حیرانند.
چه شد این گونه؟
وطن خار شدی.
چه شده ؟
زخمی، گرفتار شدی
تو چرا مردانت
خسته هستند و خمور؟
بر سرشالیزار
جزمترسک به غرور
هیچ کس بر پا نیست؟
همه با هم درگیر
همه زخمی،
همه بغض،
همه افیونی
در خواب وغریب
وای ای وای وطن
دُخت زیبای دلم ایرانم
چه کس آویخت به زلفت گل درد؟
سیب سرخ قدر خیر تو را
چه کسی چید و
گریخت؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر